X
تبلیغات
.:: همه چیز در مورد شاهرخ خان ::.

.:: همه چیز در مورد شاهرخ خان ::.

عیدتون مبارک

 

    happy new year norooz                

با آرزوی ۱۲ ماه شادی

۵۲ هفته خنده

۳۶۵ روز سلامتی

۸۷۶۰ ساعت عشق

۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت

۳۱۵۳۶۰۰۰ ثانیه دوستی

 سال نو رو به همتون تبریک می گم.

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•.

+ نوشته شده در  2007/3/20ساعت 1:21 PM  توسط فرانک  | 

رمز موفقيت شاهرخ

هروقت تو يه جمع غير باليوودی حرف از شاهرخ شده و ازم پرسيدن که چرا اينقدر شاهرخ رو دوست دارم يا که چی اينهمه از شاهرخ حرف ميزنم٬‌بهشون ميگم شاهرخ بغير از بازيگر بودنش٬ يه انسان موفقه. کسيه که از صفر بدون هيچ کمک و پشتوانه ای شروع کرده٬ تلاش و پشتکار فراوان داشته و با تکيه به تواناييهاش به اوج رسيده. شاهرخ رو ميشه بعنوان يه انسان پرتلاش و موفق به بقيه شناسوند٬ نه فقط بعنوان يه سوپراستار سينما که هرچند وقت يه بار مارو با يه فيلم ۳ ساعته سرگرم ميکنه! و اين نوشته تقريبا همون چيزيه که هميشه ميخوام شاهرخ باهاش شناخته بشه : "مردی هميشه در ليگ برترينها"....

Image hosting by TinyPic

جالبه! شاهرخ خان همه ی ويژگيهای يه مرد پيروز رو داره. در تمام نظرخواهيهايی که از جوانان ميشه رتبه ی اول رو بدست مياره. بيشترين اسم جستجو شده در سايت ام اس ان هست. يک ادکلن٬‌ ارکيد و ساعت به نام اون ثبت شده و خونه ای داره که خودش يه نوع نشانی برای پيدا کردن بقيه آدرسها محسوب ميشه هرکسی دلش ميخواد حداقل برای يک رو هم که شده جای «شاهرخ خان» باشه!

ولی در عين حال الان شاهرخ سختترين کار در دنيا رو داره: با کوچکترين اشتباهی مورد بازخواست و انزجار مردم قرار ميگيره. سالهای منتقدين معتقد بودن شاهرخ يک نقش ثابت رو مدام در فيلمهای مختلفش تکرار ميکنه. هميشه راج يا راحوله٬ هميشه فرزند٬ عاشق يا همسر ايده آله٬ معمولا در لباسهايی مثل پليور٬‌ژاکت يا اورکت يا گاهی اوقات هرسه ظاهر ميشه!‌ با کوچکترين موضوعی ميتونه به راحتی گريه کنه! قبل از اينکه بگی شاوا شاوا يا ماهی وِ ميتونه برقصه! و چه سيمران باشه٬ چه آنجلی يا ننا٬ درآخرين لحظه معشوقه شو نجات ميده! .... و حالا که بالاخره جرات کرده و نقش دو ساران پرعيب و ايراد رو بازی کرده که هيچ علاقه ای به خانواده ش نداره٬ همسرشو ترک ميکنه و حتی با همسر يه مرد ديگه ميخوابه٬ بازهم محکومش ميکنن که اين چه نقشی بود بازی کردی! واکنش شديدی که عليه نقش او در فيلم کارن جوهر٬‌کبهی الوداع ناکهنا٬ بوجود اومده بينظير و کم سابقه ست. «اول بهم ميگن که چرا يه نقش ثابت رو تو همه ی فيلمهام بازی ميکنم٬ و حاال که سعی کردم يه نقش متفاوت بازی کنم ازش خوششون نيومده! در نهايت اين فقط يه فيلمه٬ حداقل من اينجوری ميبينم. اگه مردم از اين خوششون نيومده٬ هميشه فيلم بعدی هست....»

اين روزا روزهای شلوغ و پرکاری برای کينگ خان هست: مصاحبه های پشت سر هم٬ کنفرانس تبليغاتی برای تگ هيووِر٬‌ فيلمبرداری تبليغ برای بيسکويت٬ شرکت در ميزگرد مهم تلويزيونی درمورد خيانت در ازدواج٬ شرکت در مراسم پخش موسيقی فيلم بعديش٬‌دون٬‌ملاقاتهای معمولی و خواندن فيلمنامه ها... و مهمتر از همه ماجرای کشته شدن يکی از مامورهای امنيتيش بيرون کاخ مجللش:منٌت. و البته مراسم اعتراضی که برای جلوگيری از پخش کانک در يکی از شهرها به دليل صحبتهای شاهرخ درمورد شير مادر و .... صورت گرفته بود! داستان از اين قراره که وقتی از شاهرخ خواستن نظرش رو درباره ی افشاگری اخير در مورد وجود مواد کشنده در نوشابه ها بگه٬ شاهرخ با همون لحن شوخ و دوست داشتنی هميشگيش گفته "شايد ماموران بهداشت بايد سلامتی شير مادر رو هم آزمايش کنن!"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/3/17ساعت 9:28 PM  توسط فرانک  | 

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه و سر کشم اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد به اوج می برد مرا به دام می کشد

نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود

تو آمدی ،تو آمدی ز دورها ز سرزمین ابرها ز سر زمین نورها

نشانده ای مرا به زورقی ز ابرها بلورها

مرا ببر مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پر ستاره می کشانیم

فرا تر از ستاره می نشانیم

 

+ نوشته شده در  2007/3/16ساعت 5:10 PM  توسط فرانک  | 

برای همه ی آقا پسرهایی که حرف مامانشون رو گوش می دن

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/3/16ساعت 5:0 PM  توسط فرانک  | 

SMS های خوشکل مشکل

شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی

اگر می تونستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی

تو را به دادگاه خواهند کشید شاید به حبس ابد محکوم شوی جزئیات جنایت معلوم نیست اما اثر انگستت را...روی قلبی شکسته یافته اند

ازم پرسیدی منو دوست داری یا زندگیتو؟ گفتم زندگیمو قهر کردی و رفتی ولی هرگز ازم نپرسیدی چرا؟تا من برات بگم که تو تموم زنگی من هستی

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ کس تو ور مثل اون دوست نداشته باشه

بقیه در ادامه مطلب

(( اس ام اس هایی که تا حالا نشنیدی ))


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/3/16ساعت 1:17 PM  توسط فرانک  | 

اسم تو رو برگای گلها نوشتم

موج اومد اسم تو رو برد با خودش

دریا از اسم تو بوی گل گرفت

نسیم عطر تو رو آورد با خودش

شبا هر شب توی رویای منی

تو امید دل شیدای منی

پره از هوای تو خونه ی دل

جاری خون توی رگهای منی

+ نوشته شده در  2007/3/16ساعت 12:50 PM  توسط فرانک  | 

I NEVER FORGET YOU

تمام لذت های دنیا واسه زمانیه که اصلا" انتظارش رو نداری

و هیچ لذتی بالاتر از دوست داشتن نیست

پس حالا که انتظارش رو نداری

دوستت دارم

آنگاه عاشق شو و از عشق دم بزن که حل فرمول تو + من = ما را فهمیده و پیدا کرده باشی

در غیر این صورت عشق بدون ما بی معناست بدون فهم این فرمول

نمی توانی جبر عشق را حل کنی.

+ نوشته شده در  2007/3/16ساعت 12:47 PM  توسط فرانک  | 

امضا شاهرخ خان و ....

 

don_event013.jpg

بقیه عکس ها در ادامه مطلب ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/3/13ساعت 6:55 PM  توسط فرانک  | 

برای عزیز دلم

»»»-----(¯´v´¯)-----»

نمیتونی هیچوقت تنها باشی
وقتی یکی رو داری که منتظر توئه
وقتی کسیو داری که دوستت داره
وقتی - کسی هست - که سر رو شونه هات بذاره
دستاتو توی دستش فشار بده
بهت بگه دوستت دارم عشق من
قلبشو به نامت بکنه
بخواد زندونی تو باشه - زندونی چشمت - زندونی قلبت
نمیتونی هیچوقت تنها باشی
وقتی شبها یکی هست که بهت شب بخیر بگه
صیحها با صدای زنگش از خواب باشی
اینده ی مشترکی باهاش داشته باشی
دلش برات تنگ میشه
دلت براش تنگ میشه
یکی هست که میاد تو بقل تو
لبهاشو مال تو میکنه
زندگیشو مال تو میکنه
دوست داره - عشق توئه - عشقش تویی
نه
سعی نکن بگی تنها

نمیتونی هیچوقت تنها باشی وقتی رو صفحه ی موبایلت هنوز اسم و عکس کسی هست که دوست داره
تنها نیستی
هیچوقت
چون یکی هست که دوست داره
حالا اونی که هیچوقت نمیتونه بگه تنهام
میخواد اینجا یه بوسه بذاره
برای لبهای تو
تا وقتی خوندیش
بذاری همونجایی که باید باشه....
بببوووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسسس

چهارشنبه سوری بترکونی داشته باشی گلم

+ نوشته شده در  2007/3/13ساعت 6:19 PM  توسط فرانک  | 

منو داشته باش که گیرت نمی یاد نمی یاد اون روزای رفته به باد

امشب حالم خیلی بده « خیلی دلم گرفته از بعضی ها »

یه روزی قدرمو می دونی که دیره روزی که کسی سراغت نمی گیره

یه روزی می دونی که من کی و چی بودم روزی که از نبودنم غصت می گیره

باشه خوبم از کنارت ساده می رم با وجود اینکه می دونم می میرم

به خدا قدرمو می دونی یه روزی ، روزی که از تو جدا می شه مسیرم

قدرمو می دونی یه روز یادم می افتی شب و روز

صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آه سینه سوز

حسرت یک لحظه نگام دلتنگ می شی بد جور برام

اون روزا دور نیست به خدا حتی به خوابت نمی یام

یه روزی قدرمو می دونی که دیره اسم من از توی لحظه هات نمی ره

دیگه نیستم اون شبای پر ستاره وقتی که دلت بهونمو می گیره

اما اون روز رو خدا کنه نباشم نبینم از رفتن من غصه دار شی

من می بینم اون شبایی رو که دیگه واسه گریه شونه هامو کم می یاری

قدرمو می دونی یه روز یادم می افتی شب و روز

صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آه سینه سوز

حسرت یک لحظه نگام دلتنگ می شی بد جور برام

اون روزا دور نیست به خدا حتی به خوابت نمی یام

 

+ نوشته شده در  2007/3/12ساعت 11:58 PM  توسط فرانک  | 

عسل بانو هنوزم پیش مایی اگرچه دست تو تودست من نیست

« گاهی اوقات گذشتن از عشق به خاطر معشوق نهایت عاشق بودنه »

سلام عباس خان این پست رو برای تو نوشتم تا خودت رو بهتر پیدا کنی امیدوارم که کمکت کنه

"عشق تا زمانی ارزش دارد که به وصال نینجامیده باشد"

فکر نکن اینو برای دلخوشیت گفتم نه حقیقته من به این باور رسیدم با تمام وجود.

تو گفتی که فراموشی سخته نمی خوام ناامیدت کنم اما فراموشی سخت نیست بلکه محاله.

تو شاید بتونی یعنی حتما"میتونی ( البته با گذشت یه زمان طولانی و یه دوری طولانی از طرفت ) که حس عشقی رو که به طرفت داری رو فراموش کنی اما مطمئن باش که خود طرفت رو هیچ وقت نمی تونی فراموش کنی.

پس با این حست نجنگ چون محاله تو پیروز بشی هر چقدر هم که قوی باشی عشق یه قدرت برتره عشق یه حس خداییه و تو هیچ وقت نمی تونی توی جنگ با خدا پیروز بشی.پس به جای اذیت کردن خودت و جنگیدن با احساست خودتو توش غرق کن.

به این فکر کن که چی بدست آوردی از این تجربه از این شکست اصلا"همین شکست ها از آدم ها مرد زندگی می سازه اگه قرار باشه آدم ها با اولین شکست خدشونو ببازن و نابود کنن چطوری می تونن خودشونو برای درک " عشق به خدا معبود آدمیان " که عظیم ترین و بزرگترین عشقه و تحمل و نگهدارین سخت ترین کاره آماده کنه؟

(( چرا ما آدمها همیشه خیره به چشمایی می شیم که دنبال چشمهای دیگه ای هستن در صورتی که همیشه چشمایی هستن که دنبال ما ان ولی ما اونا رو فراموش می کنیم !!!!! ))

چند روزه دل دیوونه   می گیره همش بهونه

آتیشم می زنه هر شب     جای خالیت توی خونه

دل من هواتو داره دیگه    طاقت نمی یاره این...

این دل همیشه گریون      مثله ابرای بهارون

کی تو رو دوستت داره قده یه دنیا     کی می خواد با تو باشه حتی تو رویا

دنبال جای پاهاته    روی شن های قشگ وخیس دریا

نگو که رفتن تو سهم منه     دل من طاقت نداره       می شکنه

نگو که باید جدا شیم       نگو قسمت منو تو   رفتنه

+ نوشته شده در  2007/3/12ساعت 12:57 PM  توسط فرانک  | 

تو که تنها نمی مونی منه تنها رو دعا کن...

دوستت که می دارم

 مرگ هم زیبا می شود

چندان که می توانم بر سینه ی برهنه ات

 سر بگذارم و بمیرم

در قفس را بگشایم

پرنده پر ساید به بال روشن باد

و من در آغوشت به خواب روم...

تو را دوست دارم - تو به معنای واقعی - عشق به معنای واقعی
                                         تو به معنای عشق                                       

 

+ نوشته شده در  2007/3/10ساعت 10:4 AM  توسط فرانک  | 

من هستم پس ...

اگه عاشق نباشی نمیتونی عشق بورزی
جمله ی دوستت دارم روی لبات خشک میشه
آغوشت میپوسه در تنهایی
تنهایی ای که خودش رو هم نمیتونه بقل کنه
اگه عاشق نباشی نمیتونی هدیه بگیری
لبهات جایی واسه ی لبهای دیگری نداره
اگه عاشق نباشی نمیتونی ببوسی
نمیتونی کسی رو دوست داشته باشی
تنها با عشقه که میتونی امید داشته باشی
به آینده
آینده ای که در 20 سالگیت تاریک تاریک است
ولی اگر عاشق باشی
دستی می آید و فضای خالی انگشتت را پر میکند تا بدانی آینده مال توئه
اگه عاشق نباشی حتی نمیتونی راحت بمیری

ولی وقتی عاشق شدی
و عشقت کنارت بود
بوست میکرد - حتی از راه دور
میومد تو بقلت
و کسیو داشتی که بهش شب بخیر بگی و صبح از خواب بیدارت کنه
اونوقت واسه اون و تو آینده معنی دار میشه
همه چی یعنی عشق
اگه عاشق نبودی.......
ولی من عاشقم
پس هستم

+ نوشته شده در  2007/3/9ساعت 9:9 PM  توسط فرانک  | 

آرامش

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني

+ نوشته شده در  2007/3/9ساعت 9:6 PM  توسط فرانک  | 

شاهرخ خان در مو مبای هند

Click to view full size image

Click to view full size image

اگه می خواین عکس هایی از شاهرخ ببینید که تا حالا ندیدید

حتما" یه سر به ادامه مطلب بزنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/3/9ساعت 8:1 PM  توسط فرانک  | 

آخه بیان عشق که عنوان نمی خواد (i love shah rukh khan)

Image hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در  2007/3/9ساعت 7:56 PM  توسط فرانک  | 

حضور شاهرخ خان در"زی"

این دوتا عکس از جشنواره ی « زی » است که با حضور شاهرخ خان زیبا و جذاب شد

( اما ای کاش شاهرخ جونم اینقدر سیگار نمی کشید   بابا زبونم لال اگه یه چیزیت بشه

من چکار کنم آخه منم با تو می میرم  ولی من هنوز تو این دنیا کار دارم

پس اگه فکر خودت نیستی به فکر من باش )

Shahrukh Khan

+ نوشته شده در  2007/3/9ساعت 7:35 PM  توسط فرانک  | 

یک پنجره

 

يك پنجره براي ديدن...يك پنجره براي شنيدن...يك پنجره كه مثل حلقه چاهي...در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد و....

 باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مكرر آبي رنگ....

يك پنجره كه دست هاي كوچك تنهايي را ...از بخشش شبانه عطر ستاره هاي كريم سرشار مي كند و....

مي شود از آن جا خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان كرد...

يك پنجره براي من كافيست

+ نوشته شده در  2007/3/4ساعت 8:23 PM  توسط فرانک  | 

I MISS YOU

من هر روز در اندیشه ی تو پریشان تر می شوم و چنان دوستت دارم که گاه احساس می کنم دیگر در من نمی گنجی و داری به بیرون تراوش می کنی و مرا یارای تحمل تو نیست خیلی دلم می خواد کمی گریه کنم کمی با

صدای بلند گریه کنم شاید راحت شوم هرچه بیشتر دوستت می دارم ترس از دست دادنت بیشتر بی قرارم می سازد نمی دانم چرا این اندیشه سر در دنبال من کرده است و در این نیمه شب از خوابم پرانده و به اصرار وادارم

می کند که برایت بنویسم و از تو قول بگیرم :

"تا زمانی که خورشید طلوع و غروب آخرش را می کند برایم باقی خواهی ماند"

+ نوشته شده در  2007/2/26ساعت 10:30 PM  توسط فرانک  | 

برای...

 

 

وقتی تو نیستی گم می شه آفتاب خاکستر می شه حریر مهتاب

از رفتنت من پر می شم از شب ، شب دلهره شب اضطراب

وقتی تو نیستی دنیا شب می شه شب از دل من شب تا همیشه

بی تو هر نفس تکرار ترسه لحظه لحظه نیست نبض تشویشه

بی تو نه صدا مونده نه آواز نه اشک غزل نه ناله ی ساز

بالی اگه هست از جنس کوهه از رنگ خاک و حسرت پرواز

هیچکی عاشقت اینجور که منم، نبود و نشد لاف نمی زنم

من از تویی که بد کردی با من، گله می کنم، دل نمی کنم

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/26ساعت 1:20 PM  توسط فرانک  | 

گیرم بازم بیایی

گیرم بازم بیایی از عاشقی بخونی

گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود

منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود

میای بیا ولی حیف، حیف دیگه خیلی دیره

حالا که خاطراتت یکی یکی می میره

کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم

بازم می گم بدونی منم خدایی دارم

برگشتی اما انگار تو باختی توی بازی

غرورتم شکستن به چیت داری می نازی؟

گیرم بازم بیایی..............

+ نوشته شده در  2007/2/26ساعت 12:43 PM  توسط فرانک  | 

 

+ نوشته شده در  2007/2/23ساعت 10:3 PM  توسط فرانک  | 

 

Bollywood-stjernen Shah Rukh Khan

 

+ نوشته شده در  2007/2/23ساعت 9:54 PM  توسط فرانک  | 

Shahrukh At The Airport Of Amsterdam

 

Shahrukh Khan - cricket match

Bollywood- cricket match

 

 

 Shahrukh Khan

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/23ساعت 9:52 PM  توسط فرانک  | 

اینم چندتا عکس قشنگ از شاهرخ عزیز برای همه شاهرخی ها

همیشه شاهرخی باشید و همیشه شاهرخی بمونید

بقیه عکس ها در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/2/23ساعت 5:39 PM  توسط فرانک  | 

شاهرخ خان - کاجول(2)

 فیلم بعدی این زوج که فیلم موفق سال 1995 شناخته شد و در گیشه فروش بی سابقه ای داشت « دلواله دلهنیا لجائنگه » بود که بازیگران دیگری چون آمریش پوری،فریده جلال،ساتیش شاه، کارن جوهر و آنوپام کر نیز حضور داشتند .

فیلم داستان دختری (کاجول) است که می خواهد به ازدواجی نا خواسته تن در دهد ولی در یک مسافرت با پسری (شاهرخ خان) آشنا می شود و به او دل می بازد. او تا آستانه ی ازدواج می رود اما راج (شاهرخ) به خانه ی او رفته و می خواهد ازدواجش را به هم بزند ولی پدر دختر بسیار سفت و سخت به این ازدواج اصرار دارد ولی با دیدن عشق پاک دخترش به راج دست از لجبازی برداشته و دخترش را به عشق واقعی اش می سپارد.

سال 1998 همکاری این زوج در فیلم «کوچ کوچ هوتاهه» که بسیار فیلم موفقیت آمیزی بود ادامه پیدا کرد بازیگرانی چون : فریده جلال،رانی موکرجی،جانی لیور،آنوپام کر و سلمان خان در این فیلم حضور داشتند.

ماجرا در دانشگاهی آغاز شده و صمیمیت دو دوست (کاجول و شاهرخ) را نشان می دهد که بعد از مدتی دختری به نام تینا (رانی) به کالج آنها می آید او و شاهرخ عاشق یکدیگر شده و ازدواج می کنند کاجول به خاطر شکست در عشقی که به شاهرخ داشته از آنجا می رود،رانی بعد از چندی به علت بیماری می میرد و کاجول نیز با سلمان خان نامزد می شود . اما با نقشه ی دختر 8 ساله شاهرخ و مادرش یکدیگر را ملاقات کرده و با پی بردن به عشقی که به یکدیگر دارند و با پس کشیدن سلمان زندگی جدیدی را به همراه هم آغاز می کنند.

 

فیلم بعدی این زوج «گبی خوشی گبی غم» در سال 2001 و آخرین فیلم آن ها بود که این فیلم هم موفق ترین و بهترین فیلم سال شناخته شد.البته ستارگانی چون : آمیتا پاچان،جایا پاچان،هرتیک روشن،کارینا کاپور،فریده جلال،رانی موکرجی،جانی لیورنیز در این فیلم حضور داشتند.

خلاصه فیلم: درخانواده بسیار رسمی که شاهرخ پسر آن خانواده است و عاشق دختری معمولی (کاجول) شده است آمیتا پدر خانواده است و با ازدواج پسرش با کاجول مخالفت شدیدی می کند.او برای پسرش دختری از طبقه ی خودشان را در نظر دارد (رانی) ولی شاهرخ با کاجول ازدواج می کند و از آنجا می رود.بعدها به وسیله ی هریتک پسر کوچک خانواده وکارینا خواهر کاجول پدر و پسر با هم آشتی کرده و زندگی تازه ای را شروع می کنند.

در سال 1998 در فیلم «دوپلیکیت» کاجول نقشی افتخاری را در کنار شاهرخ بازی کرد همین طور در سال 2003 در فیلم «کال هوناهو» حضوری کوتاه را در ترانه ای در کنار شاهرخ تجربه کرد.

+ نوشته شده در  2007/2/23ساعت 4:30 PM  توسط فرانک  | 

برو ولی یه روزی...

 

عزیزم دلت بهونه می گیره من می گم عشقمون حیفه بمیره

من می گم خاطره هامون چی می شه تو می گی اونم یه روزی می میره

تو می گی اونم یه روزی می میره

اگه از غم نمی گم نه اینکه نیست عزیزم دل من اهل شکوه نیست

عزیزم دل من اهل شکوه نیست

برو بعد من با گونه های خیس از صبوریه من هرجا بنویس

برو ولی یه روزی آه سینه سوزی دامنت می گیره

می سوزی می سوزی

با دو چشم گریون می گی شدی پشیمون من می گم که دیره

می سوزی می سوزی

عزیزم به گریه های من نخند روزگار اشک تورم در می یاره

واسه گریه هات یه روزی گونه هات می ره شونه ی منو کم می یاره

واسه خواب نازک نیمه شبات بعده من کی دیگه لالایی می گه

واست از سپیده ی روشن عشق تو شبای سرد تنهایی می گه

عزیزم آهویی که صیده تو بود از کمندت که رمید دیگه رمید

دلم اون مرغک مغروریه که از رو بومی که پرید دیگه پرید

قطره اشکی که چکید دیگه چکید

دلی که روزی شکست دیگه شکست

عزیزم جاده ی رفتنت، بدون راه برگشت نداره یک طرفست

برو ولی یه روزی آه سینه سوزی دامنت می گیره

می سوزی می سوزی

با دو چشم گریون می گی شدی پشیمون من می گم که دیره

می سوزی می سوزی

 

+ نوشته شده در  2007/2/23ساعت 2:45 PM  توسط فرانک  | 

در مورد فعالیت های شاهرخ خان

 

"....Tu haan kar ya naa kar, Tu hai meri Kiran"   

شاهرخ راه رسیدن به شهرت رو به آسونی طی نکرده. کشت تا به اینجا رسید! او شیلپا شتی رو از بلندی به پایین پرت کرد تا یه «بازیگر» دخترکش متولد بشه.... اولین فیلمش با یاش راج هم کلیشه ها رو شکست. توی «دَر» او نقش یک عاشق شیدا و مجنون رو بازی کرد که مخفیانه دختر آرزوهاشو تعقیب میکرد و حتی با مادر فوت شده ش پنهانی گفتگو میکرد.! مثل «بازیگر»٬ «در» هم به قیمت جون شاهرخ تموم شد!

"..... Mein aapki beti ko cheen ne nahi, pane aaya hoon"

«دیلواله دولهانیا له جائنگه».... درست یک سال بعد از "هم آپکه هه کاون"! HAHK فیلم خیلی سختی بود که شاهرخ بخواد راهش رو ادامه بده. ولی او یک راه حل چهار حرفی براش پیدا کرد: DDLJ! این فیلم چهره ی شاهرخ رو زیر و رو کرد و اونو از یک ضد قهرمانِ خشن به یک قهرمان دوست داشتنی تبدیل کرد.... او تصمیم گرفت دل خانواده ی معشوقه ش رو بدست بیاره تا اینکه با او فرار کنه. تنها صحنه ی خشن فیلم وقتی بود که نامزد شکست خورده ی دختر تصمیم گرفت دنبال شاهرخ بره و اونو کتک بزنه.... خیلی از خرافاتیهای بالیوود معتقد بودن لازم بود شاهرخ در پایان فیلم بینی خونی داشته باشه تا فیلم موفق بشه!! ... و دیلواله تبدیل به یک افسانه در تاریخ سینمای هند شد.... شاید واقعا هم حق با اون طالع بین ها بوده! و شاید شاهرخ همچنان به زخمی و نابود شدن در پایان فیلمها ادامه بده....!

".... Jis ladki se main pyaar karta hoon, woh to is duniya mein hai hi nahi"

در آستانه ی قرن جدید٬ شاهرخ یک قدم دیگه هم پیشرفت کرد و دختر آرزوهاش اصلا در این دنیا نبود! اما او همچنان عاشقش موند تا نشون بده عشق بی قید و شرطه و حتی مرگ هم این بین هیچ قدرتی نداره!‌

Image hosting by TinyPic

از "کشتن برای عشق" تا "مردن برای عشق" شاهرخ نقش همه جور عاشق رو بازی کرده. در «دوداس» غرق در غمهاش بود٬‌ در «کل هوناهو» سعی در ترمیم قلب ضعیفش داشت٬‌در «گبهی خوشی گبهی غم» خانه ش رو ترک کرد٬‌در "ویرزارا" کشورش رو ترک کرد و در "پهلی"این دنیا رو ترک کرد! و حالا شما در به در دنبال این SRK میگردین تا باهاش درباره ی "قلب"٬‌ "شعله های فوران کشیده ی عشق"و "درد" صحبت کنید.... ولی موبایل همچنان در دسترس نیست! در حالیکه روی عکسش در بیلبوردهای بزرگ کی بی سی  در سطح شهر نوشته شده: خطهای تلفن همیشه برای تماس شما باز است!!

 

بقیه مطالب را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/2/21ساعت 9:5 PM  توسط فرانک  | 

دو تا عکس با حال

 

+ نوشته شده در  2007/2/21ساعت 12:8 PM  توسط فرانک  | 

شاهرخ خان - کاجول (1)

 

 

شاهرخ خان متولد 2 نوامبر 1965 است.اولین فیلم او « دیوانه » در سال 1992 به همراه دیویا،ریشی کاپور،آمریش پوری و ... بود که باعث شناخته شدن چهره شاهرخ خان شد.

کاجول موکرجی متولد 5 آگوست 1975 می باشد. اولین فیلم او در بالیوود « بیخودی » نام داشت.

این زوج هنری متناسب و بهتر بگوییم پر سر و صدا در بالیوود گرد و خاکی به پا کردند که حتی گفته شد اگر شاهرخ خان زودتر ازدواج نکرده بود حتما" کاجول را انتخاب می کرد.

این زوج برای اولین بار در سال 1993 در فیلم « بازیگر » که نسبتا" موفق هم بود با هم همبازی شدند. بازیگران دیگر فیلم : شیلپاشتی،جانی لیور و ... بودند.

این فیلم در مورد زندگی پسری بود که فقط برای گرفتن انتقام زندگی می کند. انتقام از مردی که زندگی خانواده او را از هم می پاشد او برای اجرای نقشه هایش با دو دختر این مرد

طرح دوستی می ریزد و موفق به کشتن یکی از آن ها (شیلپاشتی) می شود. اما خواهر او (کاجول) از جریان مطلع می شود و درصدد کمک به پسر (شاهرخ خان) بر می آید.

 

Everyone's favorite tune,

 

شاهرخ خان و کاجول در سال 1995 فیلم « کارن و آرجون » را بازی کردند.بازیگران دیگر فیلم سلمان خان،مامتا کولکارنی،آمریش پوری و راکی بودند.فیلم داستان دو برادر

(سلمان و شاهرخ) است که به خاطر دشمنی های قبیله ای در جوانی کشته می شوند و بعد از مرگشان روح آن ها در دو خانواده دیگر متولد می شود (اعتقاد هندوها به تناسخ ارواح)

و بعد از اینکه به سن جوانی می رسند به طور اتفاقی یکدیگر را می بینند و هر دفعه که با هم برخورد می کنند بعضی از خاطرات گذشته به ذهن آن ها خطور می کند و کم کم هر دو

زندگی قبلی خود و اینکه کشته شدند را به یاد می آورند و پیش مادرشان که بعد از مرگ آن ها همیشه در معبد و به یاد آن ها نشسته بود می روند ، هر کدام نیز به نحوی با

دو دختر آشنا می شوند و بعد از آن درصدد انتقام از قاتل هایشان بر آمده و هر دو به دنبال آنها می روند....

          

+ نوشته شده در  2007/2/21ساعت 11:44 AM  توسط فرانک  |